مقدمه: علمگرایی یکی از بنیادینترین مفاهیم تمدن مدرن است که تمامی فضاهای معرفتی انسان معاصر را دستخوش تغییرات جدی کرده است. اهمیت این پژوهش در آن است که بسیاری از این تغییرات به دلیل نفوذ در لایه فرهنگی، پنهان و ضمنی ماندهاند و درک صحیح تمدن جدید مستلزم شناسایی این مؤلفههای رسوخیافته در فکر و فرهنگ عمومی است. هدف: هدف اصلی این مقاله، تثبیت جایگاه علمگرایی به عنوان یکی از ارکان اصلی تمدن مدرن و تبیین پیامدها و برایندهای معرفتی این آموزه در ساحتهای مختلف از جمله عقلانیت، فلسفه، علوم جدید و نهاد آموزش عالی است. روششناسی: این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. نویسندگان با بررسی متون معتبر، به تشریح تأثیرات علمگرایی پرداخته و کمتر به نقد و ارزیابی مستقیم روی آوردهاند. یافتهها: یافتهها نشان میدهد علمگرایی به عنوان الگوی عقلانیت نظری در غرب مدرن تثبیت شده و روش علمی را تنها معیار معتبر معرفت معرفی میکند. این رویکرد در فلسفه به سیطره طبیعیگرایی و در علوم تجربی (مانند پزشکی) به حاکمیت نگاه مکانیکی و تقلیلگرایانه منجر شده است. همچنین، در علوم انسانی باعث کاهش اهمیت روشهای غیرکمی و در آموزش عالی منجر به تغییر هویت دانشگاهها به سمت نهادهای کارآفرین و تجاری شده است. نتیجهگیری: علمگرایی با انحصار معرفت به تجربه، جایی برای معرفت فلسفی اصیل باقی نمیگذارد و به دلیل ماهیت خودشکن، اعتبار خودِ دانش تجربی را نیز به چالش میکشد. پیامد نهایی این جریان، سفارشیشدن علم بر اساس علایق اقتصادی و ایدئولوژیک و از بین رفتن هدفِ «کشف واقعیت» است.