مقدمه: جامعهشناسی، علیرغم ادعای بیطرفی، در چارچوبهای هنجاری خاصی عمل میکند. سلطه الگوهای سکولار، ضرورت تولید علوم انسانی اسلامی را برای بهبود اداره جامعه و صیانت از انقلاب، حیاتی میسازد. این امر نظریهپردازی بومی را جهت رفع ضعفهای نظری و ناکارآمدی سیاستهای ناشی از رویکردهای سکولار، الزامی میکند. هدف: این پژوهش، جامعهشناسی اسلامی را با تعریف الگوی شناخت جامعه از منظر اسلام، تبیین میکند. هدف آن، تمایز این پارادایم از الگوهای سکولار و برجستهسازی مزایای نظری و عملی آن است. روششناسی: این پژوهش بنیادی بوده و رویکرد آن توصیفی-تحلیلی است. برای جمعآوری دادهها از تکنیک اسنادی استفاده شده و بر تبیین ماهیت جامعهشناسی اسلامی و طراحی پارادایمی نوین تمرکز دارد. یافتهها: جامعهشناسی سکولار، محدود به «دلایل» و «علل»، به دلیل پیچیدگی جوامع و اختیار انسان، ناکافی است. جامعهشناسی اسلامی، مفهوم «عامل مبنایی» را معرفی میکند که به «دلایل»، «معنا» و به «علل»، «توان تأثیرگذاری» میدهد. الله تنها «عامل مبنایی» است که اصالت ذاتی دارد. این عامل از طریق اراده، مشیت، قضا و قدر الهی تأثیر میگذارد و مدلی تحلیلی سهبعدی را شکل میدهد. نتیجهگیری: الگوهای موجود به دلیل نادیدهگرفتن «عامل مبنایی» ناقصاند. جامعهشناسی اسلامی، با مدخل توحید، بنیاد روششناختی جامعهشناسی را دگرگون میکند. این پارادایم، اراده انسانی و شرایط محیطی را در چارچوب خواست الهی فهمیده و به غنای نظری و قوت کاربردی علم در درک و تأثیرگذاری بر تحولات اجتماعی میانجامد.