مقدمه:فرهنگ مقولهای پیچیده، لایهلایه و چندوجهی است که تعریف آن به دلیل تنوع دیدگاهها در علوم گوناگون، همواره با دشواری و مناقشه همراه بوده است. این پژوهش به دلیل وجود کاستیهای منطقی و محتوایی فراوان در تعاریف ارائه شده توسط اندیشمندان ایرانی و غربی و ضرورت دستیابی به تعریفی دقیق در حوزه فلسفه فرهنگ انجام شده است. هدف:هدف اصلی این تحقیق، ارائه تعریفی «درست» و «برتر» از فرهنگ با استفاده از «رویکرد فرانگر عقلانی» و از منظر فلسفه مضاف است تا چالشهای مفهومی این حوزه مرتفع گردد. روششناسی:این پژوهش با روش تحلیلی-فلسفی و با بهرهگیری از منطق در ارزیابی تعاریف انجام شده است.ابزار گردآوری دادهها، مطالعه کتابخانهای و بررسی انتقادی آرای صاحبنظران برجسته در حوزههای جامعهشناسی، مردمشناسی و فلسفه بوده است. یافتهها:یافتهها نشان میدهد که اکثر تعاریف موجود دچار اختلالات منطقی نظیر عدم جامعیت، تقلیلگرایی یا خلط مصداق با مفهوم هستند.بر اساس نتایج، فرهنگ عبارت است از طیفی سازوار از «بینشها، منشها، کششها و کنشها»که به مثابه طبیعت ثانوی و هویت جمعی طیفی از انسانها در بستر زمان و مکان شکل میگیرد. نتیجهگیری:پژوهش نتیجه میگیرد که فرهنگ پدیدهای جامعهزاد، دیرزی و معناپرداز است که بر تمام ابعاد ذهنی و عینی زندگی انسان اثر میگذارد. کاربرد علمی این تعریف، تفکیک دقیق لایههای ذاتی فرهنگ از پیرافرهنگها و ابزارهای فرهنگی است که میتواند مبنای دقیقی برای مطالعات انسانشناختی و علوم انسانی قرار گیرد.