مقدمه : فرهنگ و هویت دو کلیدواژه اساسی در مطالعات اجتماعی هستند که در بسیاری از پژوهشها با تسامح، مترادف یکدیگر انگاشته میشوند. این پژوهش با توجه به ضرورت تفکیک نظری و عینی این دو مفهوم و تأثیر حیاتی این تمایز در تحلیل درست و راهکاریابی برای مسائل اجتماعی انجام شده است. هدف: هدف اصلی این تحقیق، تبیین نسبت هستیشناختی و جامعهشناختی میان فرهنگ و هویت و بررسی ابعاد تعامل، تفاوتها و تأثیرات متقابل این دو مقوله بر یکدیگر است. روششناسی: این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی است که با بهرهگیری از منابع حکمی، فلسفی و جامعهشناختی و تأمل در مبانی هستیشناختی (مانند دیدگاههای صدرالمتألهین و علامه طباطبایی)، به واکاوی نظری موضوع پرداخته است. یافتهها: یافتهها نشان میدهد که هویت حقیقتی فلسفی، فردی و ثبوتی است که بر «شاکله» و هستی انسان دلالت دارد، در حالی که فرهنگ امری اجتماعی، انتزاعی و تا حدودی اعتباری است. برخلاف تصور رایج که هویت را ساخته فرهنگ میداند، در این پژوهش هویت به عنوان متغیر مستقل و فرهنگ به عنوان تابع و «ظرف تجلی» آن شناسایی شده است نتیجهگیری: نتیجه نهایی حاکی از آن است که هرگونه مهندسی یا اصلاح فرهنگی پایدار، مستلزم مدیریت تحولات هویتی با تکیه بر فطرتگرایی توحیدی است. این رویکرد با رهاسازی انسان از جبر فرهنگی، راه را برای اصلاح ارادی جامعه و دستیابی به خلافت الهی میگشاید.